محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
482
اكسير اعظم ( فارسى )
باقى ماند و كسى كه حرارت و يبوست در معده او اكثر از سائر اعضاى مذكور باشد نافع ترين اشيا براى او تضميد معده است به ضمادى كه بهر صدر مذكور شد و آشاميدن ماء الشعير كه در آن طلع و جفرى پخته باشند و خورانيدن اغذيهى بارد بالفعل و بالقوه و هرگاه حرارت و يبوست در كبد او ظاهرتر از سائر اعضا باشد صالح ترين اشيا براى او نوشيدن آب انار ميخوش به طباشير و تخم خرفه است و آشاميدن ماء الشعير به آب انار و چون حرارت و يبوست در اين اعضاى ثلثه جمع شود ميان همه تدابير مذكور جمع نمايند و علاج همان باشد كه پيشتر ذكر يافت . ايضاً او گفته عطش شامل كه از استيلاى حرارت و يبوست بر مزاج كبد و ريه و سائر آلات تنفس باشد اين علت بسيار غريب است و اكثر كسى را عارض شود كه از امراض حاد خارج شود و قبل نقا به خوردن گوشت و نوشيدن نبيند مبادرت كند و يا كسى كه بلا دريا خردل سياه بخورد و كسى كه او را غم شديد و فكر و الم بهم رسد و بدان سبب قلب و صدر و دماغ و كبد او گرم شود و بعض اين اعضا گرم مىگردد و بدانچه او را از امر علت خاص است و بعض او به طريق دفع فضول به سوى آن و بعض آن به مشاركت گرم مىشود و آنچه گرم مىگردد به چيزى كه نبعث مىشود از قلب آن دماغ و كبد است و اين علت شبيه با فطيفس باشد و فرق ميان هر دو آن است كه افطيفس تپ است كه لزوم مىنمايد مع سخونت اين اعضا و اين عطش به غير تپ مىباشد و چون تپ مع عطش باشد آن دو علت مركب بود و اين علت مسهل المعالجه است چون در اول لاحق شود و چون متمكن گردد و طول كند بدن ذوبان نمايد و در چشم و چهره بثور سياه برآيد كه از آن زردآب سياه سيلان كند و انسان به سقوط قوت و ضعف هلاك گردد و علاجش در ابتدا فصد و شرب ماء الشعير بكافور است و ماء الشعير به عناب و سپستان بپزند و در آن باقه كبير از عصى الراعى اندازند بعد از آن صاف كنند و سكنجبين متخذ به اصول كاسنى و كشوث و اندك كافور از طسوج تا نيم دانگ انداخته بنوشند و كافور زياده كنند تا به سدس مثقال برسد بعد از آن قطع كنند و شير خر مبرو به برف بنوشند و ماء الشعير كه بياشامند بايد كه مبرد باشد و در تابستان به مواضع كه در آن حوض و اندران برف باشد خواب نمايند وام به دلك خفيف دست و پاى او كنند و از رياضت متصبه منع نمايند و بهترين آبها براى او اختيار كنند و بر قلب او اين ضماد نهند آرد جو آرد خطمى اسپغول هر واحد كف شياف مايشاجغنهى صغيره همه را باريك سائيده و به آب برگ بارتنگ و آب برگ اسپغول و آب عصى الراعى و اندك سركهى غير حاذق حل كرده بر سينه ضماد نمايند و بر سر او اين ضماد كنند بگيرند شير بز و بعد دوشيدن همان وقت آب انار فشرده اندك اندازند كه شير منجمد گردد پس تضميد رأس نمايند و بر آن برگ انگور نهاده بر بندند تا سيلان نكند يا به چيزى خفيف بپوشند و عصابه بر هر دو جانب خرقه كه بدان سر پوشيدهاند واقع شود و چون سيلان نمايد بر سر او آب نيمگرم بريزند و در آب سرد فرو روند و عند خروج از حمام به ماء الشعير مع روغن بنفشه حقنه كنند . و اگر معدهى او قوى باشد اين قرص كافور ايام متواتر بخورند مغز تخم بادرنگ مغز تخم خيار مغز تخم كدو شيرين هر واحد ده درم تخم خرفه طباشير هر واحد سه درم صندل سفيد يك نيم درم نشاسته صمغ فارسى هر واحد سه درم كوفته بيخته بر هر ده درم از آن دو دانگ كافور قيصورى آميزند و به لعاب بزرقطونا سرشته به وزن يك نيم درم اقراص سازند و هر روز يك قرص با سكنجبين ساده يا شربت حصرم بدهند و گاهى براى اين عطش اين شراب معروف به مجموع تركيب مىدهند رب سيب ساده رب غوره رب بهى رب آلو رب ريباس همه برابر بياميزند . و ابو ماهر گفته كه در اين شربت امرود چينى داخل كنند و بر برف سرد كرده بر نهار بخورند و گاهى نان در برف سرد كرده مىخورانند . و اگر بدان عطش كثرت كند سويق شعير مغسول به آب گرم بدهند و سويق سى درم قبل از غسل باشد و بعد غسل آب انار ميخوش بست درم بر آن ريزند و ساعتى بگذارند بعده ده سرد كرده بنوشند و در غذاى او تأخير نكنند و بايد كه غذا از مزوره لحصرمات مبرده باشد . و ابو ماهر ذكر كرده كه اولا اعضا به تدبير در اين علت مزاج دماغ است بهر آنكه اكثر اين مرض به ماليخوليا و هذيان منتقل مىگردد و به همين جهت تبريد دماغ واجب است و امر به جلوس در آبزن نمايند يا بد خول حمام و در آن جلوس را طول ندهند و چون خارج شوند در آب سرد در آيند و بعد خروج از آن روغن بنفشه بمالند تا كه رطوبت مستفاد از حمام بر آن محفوظ ماند . و اگر از چهل روز تجاوز كند و عطش او ساكن نشود به اين علاج علاج افطيفس تركيب دهند و حفظ طبيعت او نمايند . علاج عطش از شرب شراب يا آب شور يا تناول ثوم و بصل و طعام گرم و اشياى شديد الحلاوت و حريف و سموك مالحه بايد كه آب برف بخورند و شيرهى زرشك با سكنجبين و شربت انار ترش مفيد بود و ماء الشعير و هر چه مطفى حرارت بود چون لعاب اسپغول و بهدانه و ماء القرع و ماء الخيار و آب تربز و شيرهى تخم خرفه همراه آب سيب ميخوش و رب آلو و رب غوره دهند . و اگر اين ادويه بر برف سرد كرده دهند نافع تر بود . و اگر در خون وقوع حرارت شديد دريافت گردد و اطفا از تبريد سهيل نبود فصد نمايند